گنج

شمارهٔ ۱۰۰۶

ارغوان است که با غالیه آمیخته‌اییا که بر برگِ سمن سنبلِ تر ریخته‌ای
شهر بر هم زده آشوب دو چشم سیهتاین چه فتنه است ندانم که برانگیخته‌ای
نیست در طره خوبان به جز از فکر خطاتا کی ای دل تو در این سلسله آویخته‌ای
نامِ اغیار شده ذکر لبِ شیرینتاین چه نوش است که با نیش درآمیخته‌ای
لاجرم مردم چشمان تو بیمار بماندبس که مشک از خمِ زلفینِ سیه بیخته‌ای
مظهر نور علی گر نه‌ای فتنهٔ شهرزابروان تیغ دودم از چه برآهیخته‌ای
راه بر اوج جلالش نبری آشفتهگرچه جبریل شوی بال فروریخته‌ای