شمارهٔ ۱۰۰۴
شبها که شمع من توئی هم خود شبان داج بهگر ترک یغمائی توئی سرمایه بر تاراج به
خوشتر شکنج دام تو از گشت باغ و بوستانبا شاهی کون و مکان در کوی تو محتاج به
گر مدعی نوش آورد من را غم نیش آوردمرهم نهد غیر ار بدل بر تیر تو آماج به
بردار غیرت ار سرت خواهد شدن مگذر زحقاز هر سری کو بنگری باشد سر حلاج به
داغ غلامی علی آشفته شد زیب جبینخاک در مولا بود درویش را از تاج به
گر ازدواج این جهان از چار گوهر شد عیانهم جوهر فردش توئی این فرد از آن ازدواج به
دوش نبی معراج تو معراج احمد بر فلکشاید اگر گوئی بود معراج از آن معراج به
ما را شده کشتی تبه غرقیم در بحر گنهاز موج بر بر ساحلم بحر گنه مواج به
غواص لؤلؤ میبرد من موج بحرت میخورماز لؤلؤ و مرجان او این لطمه امواج به