گنج

شمارهٔ ۱۰۰۱

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: اجبه۱۰ بیت
عید است و ساقی با قدح سرمست و خمار آمدهمی خورده و سرخوش شده در شهر و بازار آمده
زاهد بیاور سبحه را زنار بستان در عوضکان مغبچه در بتکده با زلف و زنار آمده
جمشید فرخ کوکبه در بزم گردون هر شبهخوردی می از این مشربه اینک پدیدار آمده
افراشت زلفش رایتی از کفر دارد آیتیای بت پرستان همتی کاین بت زفرخار آمده
من آزمودم بارها می میبرد آزارهاگلنار بس رخسارها زین آب گلنار آمده
زآن باده منصور دم بر ریشه من صور دمتا خیز از خواب عدم سر بر سردار آمده
بگشا در میخانه را گردش بده پیمانه رااز سر بنه افسانه را کاین عید خمار آمده
آن قامت چالاک بین آن روی آتشناک بینآن لعل چون ضحاک بین با زلف چون مار آمده
از زلف مشکین سلسله پرنافه شد این مرحلهمشک است بار قافله از چین وتاتار آمده
ای عاقلان تدبیر کو دیوانه زنجیر کوآن ماه با روی نکو چهره پری وار آمده