شمارهٔ ۱۰۰۰
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اه۷ بیت
ای زلف پرشکن تو سراپا شکستهایگویا ز بار خاطر عشاق خستهای
عاشق نهای چیست سرافکندهای به پیشدیوانه نیستی و سلاسل گسستهای
مجنون نهای برای چه حیران و والهایهندو نهای ز چیست بر آتش نشستهای
چون شاخ پر ثمر متمایل ز هر طرفاز بس که سر به حلقه فتراک بستهای
آیا به قصد کیست نگاهت که کرده راستهرسو روان ز طره طرار دستهای
آشفته دل به حلقه خطش اسیر ماندزلفش در این گمان که تو از بند جستهای
در مدحت علی زبانت چو عجز داشتای خامه زآن سبب سر خود را شکستهای