غزل شمارهٔ ۳۱۹
ای روی تو آیت نکوییحسن تو کمال خوبرویی
راتب شده عالم کهن راهر دم ز تو فتنهای به نویی
معروف لبت به تنگباریچونان که دلت به تنگخویی
بردی دل و در کمین جانییارب! تو از این همه چه جویی؟
گویی «شب وصل با تو گویم»الحق تو کنی خود آن چه گویی
در کوی غمت به جان رسیدمگفتم «تو کجا و در چه کویی؟»
گفتا بدو روزه غیبت آخرتا چند ز یک سخن که گویی
من هم به جوار زلف آنمکز عشوهٔ تو در جوال اویی