گنج

غزل شمارهٔ ۳۲۰

ای خوبتر ز خوبی نیکوتر از نکوییبدخو چرا شدستی آخر مرا نگویی
در نیکویی تمامی در بدخویی بغایتیارب چه چشم زخمست خوبیت را نکویی
گه دوستی نمایی گه دشمنی فزاییبیگانه آشنایی بدخوی خوبرویی
گیرم که برگرفتی دست عنایت از منهر ساعتی بخونم دست جفا چه شویی
جرمم نهی و گویی دارم هزار دیگرای زودسیر دیرست تا تو بهانه‌جویی