گنج

غزل شمارهٔ ۳۱۷

ای همه دلبری و زیباییبر دلم هیچ می‌نبخشایی
دل مسکین فدای رنج تو بادشاید اندی که تو برآسایی
ای سرم را ز دیده لایق‌ترخونم از دیده چند پالایی
کارم از دست چرخ پرگرهستچرخ را دستبرد ننمایی
گر بخواهی به حکم یک فرمانگره هفت چرخ بگشایی
دل به تو دادم و دهم جان نیزانوری را دگر چه فرمایی