گنج

غزل شمارهٔ ۲۹۶

جانا اگر به جانت بیابم گران نباشیجانم مباد اگر به عزیزی چو جان نباشی
هان تا قیاس کار خود از دیگران نگیریکار تو دیگرست تو چون دیگران نباشی
عشقت به دل خریدم و حقا که سود کردمجانم به غم بخر که تو هم بر زیان نباشی
چون من شمار هیچ بد و نیک برنگیرماز کارهای خویش که تو در میان نباشی
ای در میان کار کشیده به یک رهم راواجب چنان کند که چنین بر کران نباشی
جز هجر تو به گرد جهان داستان نباشدبا دوستان به وصل چو همداستان نباشی
گویی که جز به جان و جان یار کس نباشمجانا به هرچه باشی جز رایگان نباشی
بخرید انوریت به جان و جهان به شرطیکز وی نهان و دور چو جان و جهان نباشی