گنج

بخش ۱۹ - نامه نوشتن جم به گل و شرح حال خود گفتن

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)۱۸ بیت
ساقی از آن می اگر ارزند گیستجان طلب از ما دگر ارزند گیست
شمع شد از محفل و پروانه ماندبلبل جان را دل و پروا نماند
مستم و شد مایل آتش پرممی خورم اندر دل آتش پرم
آمده زان سیم و زر آتش پرستکاتش پروانه در آتش پرست
جم که در آن ورطه خونخوار بودلاله وش آن غرقه خون خوار بود
زد رقم این نامه پر غم بدوستکارزوی دیده و دل هم بدوست
کای پری آفت همه پرواز تستمنشأ صبر و دل پرواز تست
سروی و در گلشن دل جوی توراحت من دیدن دلجوی تو
تا شدت ای گل دل من گشت گاهشد غم دل کوهی و تن گشت کاه
لعل تو تا دیدم و در هر طرفساختم از بهر تو جان برطرف
عاجزم از محنت سودای تومفلسم از قیمت سودای تو
جیب دل از روی تومه پاره استچاره آن روی تو مهپاره است
زخم دل از تاره مو وصل کنهجر من از آن گل رو وصل کن
خون چکد از این دل ریش از وفاتمرهمی از لب بده پیش از وفات
سینه من خستی و ناچار ماندششدر غم بستی و ناچار ماند
با مه یکهفته کن ای جان دوچارتا رهم از ششدر غم زان دو چار
سوختم از غم چو زر اندر خلاصچون کنم اکنون نظر اندر خلاص
کی فتد از گردن دل بند توهم مگر از دیدن دلبند تو