بخش ۲۰ - رسیدن نامه جم بگل و تندی کردن او
ساقی از آن آب توکاتش برستدل همه دم سوزد و جان خوشترست
مجمر تن ز اخگر قلب از چه سوختو اب رخ از این زر قلب از چه سوخت
گر زر دل را کنم از می سرهلشکر غم بشکنم از میسره
مرغ دل از شوق تو پروا کندسوی گل از شوق تو پروا کند
نامه جزوی بسوی کل بردچند جم این آرزوی گل برد
نامه جم را چو گل از ناز خواندقاصد جم را بر خود باز خواند
گفت از این نامه پر غصه دادکی دل کس فیصل این قصه داد
این سخن ار بشنود از باد، کیغصه این را برد از یاد کی
ناوک کین بر تن وی کی زنداز پی مرگش همه کی کی زند
از همه گر گوهر وی برشودبحر وی از آتش کی برشود
وز کند از حاصل کیوان سخنضد هم آید دل کی وان سخن
در نسب ار کم همه جم عم بودخواتر او از همه جمعم بود
نسبت در گر کند او با رخامگر همه ناپخته شد این بار خام
همسر من کی شود آن خام سردر سر من میکند آن خام سر
کی بود از بیهده رو بر جممریخته خون صد از او پرچمم
گو هوس از من مکن همدمیگر همه جان باشی و جان هم دمی