گنج

بخش ۱۵ - آغاز داستان

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)۱۳ بیت
ساقی از الطاف تو می بر کف استوز تف دل دجله خون در کف است
میبرد آب دل ریشم خمارمرهم ریشم نه و پیشم خم آر
میدهد این غمزده کامش شرابمی همه خیر تن و نامش شر آب
شیره تا کم ده و بین شورهاتا همه شیرین کنم این شورها
حرف من از وادی رونق شنوتا کند این بادیه رو نقش نو
خوانده ام از دفتر صاحبدلانگوش کن ای دلبر صاحبدل آن
قصه شاهنشهی از حد زنگتیغ وی از خون همه در حد زنگ
کی لقب از خانه و کوی کیانبنده نار او شده خوی کی آن
ملک خود آراسته از جاه خویشواقف بیگانه و آگاه خویش
لشگر او تاخته در کار زاردشمن خود ساخته در کارزار
زر بر او خاک در از پایمالسوده بر افلاک سر از پای مال
آمده زان سیم و زر آتش پرستآفت پروانه در آتش پرست
آنشه سنگین دل بی باک زادگوهری از فطرت خود پاک زاد