گنج

بخش ۱۴ - مدح خواجه معین الدین محمد صاعدی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)۲۳ بیت
ساقی از اقبال تو ما سر خوشیموز می الطاف تو یکسر خوشیم
بر غم ما چون دل رحمت بودرحم تو هم داخل رحمت بود
بخت تو کز پنجه شیر آب خوردجرعه او غنچه سیراب خورد
شکر تو دل کردنش آزاد گیستاز حق تو گردنش آزاد کیست
دل بود از نعمت او کام بخشدارد از او خلقی از انعام بخش
کام دل از نعمتش انعام شدخاصه که از همتش آن عام شد
با همه کس خلق وی آنسان بودبهتر از آن ذات کی انسان بود
ای بتو از رحمت حق صد کرمسامعه بی وصف تو گوید کرم
بر فلک از همت خود صاعدیصاعد و در ظل تو صد صاعدی
نام تو از غایت حرمت معینبا همه از غایت همت معین
قاضی اسلامی و قاضی نشانمیدهی از آتی و ماضی نشان
ظاهر از اطوار تو انوار دینکم نشد احسان تو از واردین
رحمت حق وارد عدلت بودقوت دین شاه عدلت بود
خشم تو چون صاعقه سوزان بودآتش قهرت همه سوز آن بود
هیبت تو چون همه جا شاهدستکم کسی از بیم تو با شاهدست
ضد تو گر آگه حکمت بودگردن او در ته حکمت بود
سایلت از در طلب ار چین کندروی تو مقبل عجب ار چین کند
نظم تو از مدحت شعری فزونصفوتش از صفوت شعری فزون
نثر تو طوفان کند از منشیاتپیش تو سحبان بود از منسیات
خط تو سردفتر یاقوت شدصفوت او جوهر یاقوت شد
در ره مسجد و دیر از تو خیربانی خیری تو و غیر از تو خیر
کی حق تو می برم الحق زیادعمر تو می بایدم از حق زیاد
تا بود این خانه محکم بپایبر سر ما و سر عالم بپای