شمارهٔ ۳۲
چاره داغ گرفتم که به مرهم سازمغم دل را چه کنم، دل به چه خرّم سازم
شده از نقش رخت پرگل از آن دردم مرگدامن دیده نیارم که فراهم سازم
بس که هر لحظه شکست دگرم پیش آمدصد مصیبت را یک حلقه ماتم سازم
گریه عادت شده در هجر توام ورنه مراگریه نیست کز او درد دلی کم سازم