گنج

شمارهٔ ۳۰

خوشم که جا به سر کوی دلستان دارمره ار به بزم ندارم بر آستان دارم
توکی زناز قدم می نهی زخانه برونبهر زه رشک بر آن خاک آستان دارم
پس از وفات شود، شمع بر مزار مرازبس شعله شوقت در استخوان دارم
فلک نخواست که اکنون نریختی خونممن از تو شکوه ندارم، زآسمان دارم