شمارهٔ ۲۷
از تو ممنونم اگر از مژه خون میریزمگر غمت نبود خون این همه چون میریزم
خوردهام زخمی و تا گم نکند صیادمهر قدم قطره از خون درون میریزم
صبر کو تا جگرم خون شود و گریه کنملختلختش ز ره دیده برون میریزم
دیده مشغول خیال است از آن امشب خوناز شکاف دل بیصبر و سکون میریزم