گنج

شمارهٔ ۲

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۴۶ بیت
دوش چون زلف شب به شانه زدندرقم کفر بر زمانه زدند
ماه را در چهار بالش چرخنوبت ملک پنج گانه زدند
هر خدنگی که از مسیر شهابراست کردند بر نشانه زدند
از پی جدی کرکسان فلکپر برین سبز آشیانه زدند
گوش ناهید را که از پروینحلقه ای پر ز درو دانه زدند
فرق بهرام را که از اکلیلتاج عالی خسروانه زدند
آخر الامر پیش در گاهشجملگی سر بر آستانه زدند
چرخ از آن لحظه باز آگاهستکه قزل ارسلان شهنشاهست
صبح صادق چو در جهان بدمیدگل صد برگ آسمان بدمید
زنگی شب به جادوی گفتیشعله آتش از دهان بدمید
هر کجا پرتوی از ان برسیدلاله بشکفت و ارغوان بدمید
گفتی اندر مزاج آدم خاکلطف ایزد نسیم جان بدمید
یا مسیح از طریق معجز دمبه سوی شخص ناتوان بدمید
نفس جذب کهربای سحردر زوایای کهکشان بدمید
روح قدسی و اِن یَکاد بخواندسوی ملک خدایگان بدمید
خسرو بحر و بر مظفر دینکه ظفر با رکاب اوست قرین
ملک را تازه روز بازاری ستکه جهان را چنو جهان داری ست
پیش قدرش سپهر نه پوششهمچو ویران چار دیواری ست
باد با عزم او گران جایی ستخاک با حلم او سبکساری ست
فتنه را در جهان گلی نشکفتکه نه از نوک رمح او خاری ست
هر کجا تیر او رود گوییاثر ناله دل افکاری ست
هر کجا خشم او رسد گوییصفت حاصل ستمکاری ست
تیغ هندی چو از نیام کشیدبره از گرگ انتقام کشید
ای فلک پیش تو کمر بستهدولتت دست چرخ بر بسته
نو عروسان خلد گیسوهابه سر نیزه تو بر بسته
گرد شبرنگ موکبت به نبردگذر موکب سحر بسته
پیش یاجوج فتنه صولت توهر زمان رخنه دگر بسته
چرخ در موکبت پیاده دوی ستقبه ماه بر سپر بسته
نیک نامی عدلت از عالمراه پیکان بد خبر بسته
وقت تسلیم ملک با تو قضاگفته لفظی صریح وسر بسته
که مه و مهر زیر دامن توستنام وننگ جهان به گردن توست
رایت ار با فلک خطاب کندسرمه در چشم آفتاب کند
غضبت هرشبی به خون شفقروی آفاق را خضاب کند
هر کجا خشک سال عافیت استابر تیغ تو فتح باب کند
اثر قهرت آب دریا راروز کین جرعه سراب کند
لطف لفظ تو در مکنون رابار دیگر ز شرم آب کند
پاسبان سپهر هفتم راحزم بیدار تو به خواب کند
چرخ بد مست را به جام غروررای هشیار تو خراب کند
تخت را چون تو به نشینی نیستبر تو دیهیم را گزینی نیست
خسروا ملک و عمرت افزون بادچهره دولت تو گلگون باد
هر دلی کز محبت تو تهیستاز جفای زمانه پر خون باد
سعی جاسوس خاطرت پیوسترهبر شب روان گردون باد
عهد هارون درگهت دایمحسد روزگار مامون باد
ید بیضای موسویت به جودکیسه پرداز گنج قارون باد
مرکز آفتاب دولت تواز مدار زوال بیرون باد
خطبه و سکه ممالک رانام والقاب تو همایون باد