گنج

شمارهٔ ۹۶

ای ز آثار گرد موکب توغصه ها خورده مشک تاتاری
رام کردی سپهر سرکش راتا چنان شد که از نگونسازی
می بلنگد ز بار من بنگرکه چه کاری بود بدین زاری
من و فتراک دولتت زین پستا مرا با سپهر نگذاری
ورنه آخر هم او برون نبردپس ازین لنگیی به رهواری