شمارهٔ ۹۷
خدایگان اکابر بهاء دولت دینتو را رسد به جهان سروری و سر داری
من از هوای تو خو باز چون توانم کرد؟که با حیات من آمیخته ست پنداری
کلاه گوشه حکم تو از طریق نفاذربوده از سر گردون کلاه جباری
به دولت تو سزدگر امیدوار شومکه شاید ار به جوانان امیدها داری
نشاط کن غم مستی مخور که گاه طرباگر چه مست نمایی به عقل هوشیاری
دوام عمر تو باشد که آخرش نبودسزد که کار مرا آخری به دیداری