شمارهٔ ۶۶
میمون و مبارک است شاهاعزمت که جهان ازوست پر جوش
ای چتر تو را گرفته هر دماز بهر شرف هوا در آغوش
در موج سپاه ذره فوجتخورشید سزد به جای چاووش
بیداری دولتت فکندهدر دیده فتنه خواب خرگوش
چون جبهت فرخ تو دیدهمه را بشکسته طرف شب یوش
در مدح تو نفس ناطقه کیست؟گنگی به زبان عجز خاموش
از بهر مدد به روز رزمتهر شب شده آسمان زره پوش
اقبال نهاده بر فلک زینخور غاشیه ات نهاده بر دوش
با دعوی بندگیت گردونکرده ز هلال حلقه در گوش
مسعود کمینه بنده توستچون داد به دولتت همه هوش
در مجلس ملک تو ازین پسبس جام امید گو کند نوش
دیر است که بر امید فردابگذاشته ام من امشب و دوش
یادش نکند سعادت ار زانکبر خاطر شه شود فراموش