گنج

شمارهٔ ۳۷

وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)قافیه: نباشد۱۴ بیت
خورشید صدور عصر،صدرالدینبی لطف تو جان عدوی تن باشد
واندر حرم حمایت حفظتدوران سپهر مؤتمن باشد
ذات تو و چار صفّه ارکانعیسی و سرای اَهرمن باشد
جود تو و الماس محتاجانیعقوب و نسیم پیرهن باشد
شمعی ست جلال تو که در جنبشنه طاس فلک یکی لگن باشد
با خلق تو باد چون روا داردکه همدم نافه ختن باشد؟
با لطف تو آب چون در آرد سرکو معدن لؤلؤ عدن باشد؟
اطراف ردا و رکن دستارتآرایش صدر و انجمن باشد
ایام کریم و عهد میمونتتاریخ مفاخر زمن باشد
قدر تو به جای چرخ بنشیندوانگاه به جای خویشتن باشد
دوری ز در تو اهل معنی راچون طعنه دوست دلشکن باشد
صدرا سر آن نداشتم کامسالجز درگه تو مرا وطن باشد
ایام رها نکرد کان دولتروزی دوسه دافع حزن باشد
از کاری و خدمتی که در حضرتهرچ آن برود به دست من باشد