گنج

شمارهٔ ۴

ای به عیدی دلم به روی تو شادعید را روی تو مبارک باد
هر کجا یاد چهره تو کنندهیچکس را ز عید ناید یاد
ای بسا دل که از هوای لبتدر میان گل و گلاب افتاد
هر زمان شادی نوست مرازان رخ همچو صورت نوشاد
نی، غلط می کنم چه می گویم!با چنین غم چگونه باشم شاد!؟
قبله نیکوان بغدادیوز تو چشمم چو دجله بغداد
بر فلک تاختی به تندی اسبتا رخت ماه را رخی بنهاد
می نترسی از آنک در تو رسدآنچ کردی به جانم از بیداد
تا من از دست محنت تو کنمپیش مخدوم خویشتن فریاد