گنج

شمارهٔ ۲۷

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انافکند۲۳ بیت
چه پرتو است که اقبال در جهان افکند؟چه غلغل است که دولت در آسمان افکند؟
غبار موکب شاه است یا نسیم بهشت؟که بوی امن و امان در مشام جان افکند؟
همای رایت او سر به سدره در ناوردعجب که سایه برین تیره آشیان افکند
چه منتی است که بر گردن زمین وزمانطلوع رایت ورای خدا یگان افکند
سپهر عصمت تایید شاه نصرة دینکه در جهان کف او نام بحر و کان افکند
جهانگشای ابو بکر بن محمد آنکبه تیغ رخنه در ارواح انس و جان افکند
شکوه سایه شمشیر او زبدو وجودزمانه را تب لرز اندر استخوان افکند
عدو اگر چه یقین می شناخت هستی خودخیال تیغ شهش باز در گمان افکند
ایا شهی که به یک فتح باب همت توجهانیان را در موج آسمان افکند
تویی که عدل تو در چار سوی کون وفسادندای عافیت و مژده امان افکند
گشاده دید در امن و عافیت بر خودکسی که چشم برین فرخ آسمان افکند
هرآنکس که ندانست قدر نعمت توبسان آدمش ابلیس از جنان افکند
نخست موج که دریای دولت تو بزدبه جملگی خس و خاشاک بر کران افکند
مخالفان تو را هر یکی به نوع دگرزمانه در فتن آخر الزمان افکند
یکی بمرد ویکی را فلک به خنجر توگلو برید و یکی را زخان و مان افکند
عدوی ملک تو آن شب زعمر دست بشستکه طالعت نظر سعد بر جهان افکند
چو خنجر تو همه ابررحمت است چراهزار صاعقه در راه دشمنان افکند
تویی که دولت تو آن فراخ حوصله استکه هر دو کون به یک لقمه در دهان افکند
ملوک سر بنهادند زیر آن گوهرکه زیر پای تو اقبال رایگان افکند
گرت عزیمت روم است و گر هوای عراقبرو که فتح تو سایه بر این و آن افکند
زمانه جای نزولت به اقسرا پرداختستاره نزل قدومت به اصفهان افکند
همیشه تا که نپیچد کسی عنان فلکچو اسب،جور و جفا را به زیر ران افکند
به کام خویش بران مرکب نشاط و طربکه بخت با تو عنان راست در عنان افکند