شمارهٔ ۹۰
کاخِ جورِ تو گر از سیم بنایی داردکلبهٔ بیدرِ ما نیز صفایی دارد
همچو نی با دلِ سوراخ کند ناله ز سوزبینوایی که چو من شور و نوایی دارد
در غمِ عشق تو مردیم و ننالیم که مَردنکند ناله ز دردی که دوایی دارد
پا نهد بر سر خوبانِ جهان شانهصفتهر که دست و هنرِ عقدهگشایی دارد
آتشِ ظلم در این خاک نگردد خاموشمَهدِ زرتشت عجب آب و هوایی دارد
گر به کامِ تو فلک دور زند غرّه مشوکه جهان از پیِ هر سور عزایی دارد
پس چرا از ستم و جور چنین گشته خرابآخر این خانه اگر خانهخدایی دارد