گنج

شمارهٔ ۹

می‌دهد نیکو نشان کاخی مکانِ فتنه رامحو می‌باید نمود این آشیانِ فتنه را
صورتِ وُلکان به خود بگرفته قصری با شکوهخون کند خاموش این آتشفشانِ فتنه را
از قوام و بستگانش دیپلم باید گرفتدر خیانت داد هر کس امتحانِ فتنه را
گو به فامیل خیانت چشم خود را باز کنهر که می‌خواهد شناسد دودمانِ فتنه را
بهرِ محوِ فارْس تازی تا به کی تازی‌فَرَس؟باز کش ای فارِسِ سرکش عنانِ فتنه را
سینهٔ اَحرار شد آماجِ تیرِ ارتجاعتا نمودی زینتِ بازو کمانِ فتنه را
آه اگر با این هیاهو باز نشناسیم مایکّه‌تازِ مفسدت‌جو، قهرمانِ فتنه را