شمارهٔ ۸۷
سراپا کاخ این زورآوران گر زیوری داردولی بزم تهی دستان صفای دیگری دارد
نیارد باد امشب خاک راهش را برای مامگر در رهگذار او کسی چشم تری دارد
نگار من مسلمان است و در عین مسلمانیبه محراب دو ابرو چشم مست کافری دارد
مکن هرگز بدی با ناتوانان از توانائیکه گیتی بهر خوب و زشت مردم دفتری دارد
ز عریانی ننالد مرد با تقوی که عریانیبود بهتر ز شمشیری که در خود جوهری دارد
سر قتل محبان داشتی اما ندانستیمیان عاشقان هم فرخی آخر سری دارد