گنج

شمارهٔ ۵۴

قمری چو من مدیح تو سرو چمن نگفتگر گفت مدح سرو چمن همچو من نگفت
هر جا روی حکایت شیرین و خسرو استیک تن سخن ز درد دل کوهکن نگفت
پروانه از شراره ای از دست رفت لیکبا آنکه شمع سوخت سراپا سخن نگفت
هر کس که دید لعل چو یاقوت دوست رادیگر سخن ز رنگ عقیق یمن نگفت
خون مرا چو شیر خورد شکرین لبیکز کودکی درست زبانش لبن نگفت
این دل که شد به حلقه زلفت شبی اسیرتا روز جز حکایت بند و شکن نگفت
یک عمر وصف حسن تو گر گفت فرخیشد باز معترف که به وجه حسن نگفت