گنج

شمارهٔ ۳۸

این نیست عرق کز رخ آن ماه جبین ریختخورشید فلک رشته پروین به زمین ریخت
دیگر مزن از صلح و صفا دم که حوادثدر خرمن ابناء بشر آتش کین ریخت
زهری که ز سرمایه به دم داشت توانگردر کام فقیران به دم بازپسین ریخت
هر قطره شود بحری و آید به تلاطماین خون شهیدان که به نزهتگه چین ریخت
از نقشه گیتی شودش نام و نشان محوهر کس که پی محو بشر طرح چنین ریخت
با اشک روان توده زحمتکش دنیادر دامن صد پاره خود در ثمین ریخت
هر خاک مصیبت که فلک داشت از این غمیکجا به سر فرخی خاک نشین ریخت