شمارهٔ ۳۶
هر لحظه مزن در، که در این خانه کسی نیستبیهوده مکن ناله، که فریادرسی نیست
شهری که شه و شحنه و شیخش همه مستندشاهد شکند شیشه که بیم عسسی نیست
آزادی اگر میطلبی غرقه به خون باشکاین گلبن نوخاسته بیخار و خسی نیست
دهقان رهد از زحمت ما یک نفس اماآن روز که دیگر ز حیاتش نفسی نیست
با بودن مجلس بود آزادی ما محوچون مرغ که پابسته ولی در قفسی نیست
گر موجد گندم بود از چیست که زارعاز نان جوین سیر به قدر عدسی نیست
هر سر به هوای سر و سامانی و ما رادر دل به جز آزادی ایران هوسی نیست
تازند و برند اهل جهان گوی تمدنای فارْس مگر فارِسِ ما را فرسی نیست
در راه طلب فرخی ار خسته نگردیددانست که تا منزل مقصود بسی نیست