شمارهٔ ۳۵
دل زارم که عمرش جز دمی نیستدمی بی یاد روی همدمی نیست
بیاد همدم این یکدم تو خوش باشکه این دم هم دمی هست و دمی نیست
در این عالم خوشم با عالم عشقکه در عالم به از این عالمی نیست
ندارد صبح عیدی دور گردونکه پیش آهنگ شام ماتمی نیست
بسی ناگفتنی ها دارم امانمی گویم به کس چون محرمی نیست
فشاندم بسکه خون از چشمه چشمبه چشم خون فشان دیگر نمی نیست
به تیغم چون زدی تیغ دگر زنکه جز این زخم ما را مرهمی نیست