شمارهٔ ۱۹
با بتی تا بطی از بادهٔ ناب است مراگاهِ پیرانهسری عهدِ شباب است مرا
گوش تا گوش جهان گر شودم زیر نگینچشم بر گوشهٔ آن چشم خراب است مرا
هست از کثرت جوشیدن دریای جنونداغهایی که به دل همچو حباب است مرا
بی مَهِ روی تو، اختر شمرم تا به سحرشب هجر تو مگر روز حساب است مرا
رنگ خونابه دهد بوی جگرسوختگیبس که دل زآتش جور تو کباب است مرا
مایهٔ زندگی امروزه دورنگی گر نیستبیدرنگ از چه سوی مرگ شتاب است مرا
چشم من در پی دارایی اسکندر نیستچشمهٔ آب خضر همچو سراب است مرا
نقشهایی که تو در پردهٔ گیتی نگریهمه چون واقعهٔ عالم خواب است مرا
چه کنم گر نکنم زندگی طوفانیچون به یک چشم زدن خانه بر آب است مرا