شمارهٔ ۱۸۶
آن زلف مشکبو را، تا زیب دوش کردیسرو بنفشه مو را، عنبر فروش کردی
در چنگ تار زلفت، تا نیمه شب دل منچون نی نوا نمودی، چون دف خروش کردی
هم جمع دوستان را بیخود فکندی از چشمهم قول دشمنان را، بیهوده گوش کردی
تا برفکندی از مهر، ای ماه پرده از چهربنیان عقل کندی، تاراج هوش کردی
همواره با درستان، پیمان شکستی امابا خیل نادرستان، پیمانه نوش کردی
بر دوش من ز مستی، دیشب گذاشتی سردوشم دگر نبیند، کاری که دوش کردی
با آنکه سوختم من، شب تا سحر به بزمتچون شمع صبحگاهان، ما را خموش کردی