شمارهٔ ۱۳۲
یارب ز چیست بر سر فقر و غنا هنوزگیتی به خون خویش زند دست و پا هنوز
دردا که خون پاک شهیدان راه عشقیک جو در این دیار ندارد بها هنوز
با آنکه گشت قبطی گیتی غریق نیلدر مصر ما فراعنه فرمانروا هنوز
کابینه ها عموم سیاه است ز آنکه هیچکابینه سفید ندیدیم ما هنوز
ای شیخ از حصیر فریبم مده به زرقکاید ز بوریای تو بوی ریا هنوز
مالک غریق نعمت جاه و جلال و قدرزارع اسیر زحمت و رنج و بلا هنوز
در قرن علم و عهد طلائی ز روی جهلما در خیال مس شدن کیمیا هنوز
شد دوره تساوی و در این دیار شومفرق است در میانه شاه و گدا هنوز
طوفان انقلاب رسد ای خدا ولیکما را محیط کشمکش ناخدا هنوز