شمارهٔ ۱۲۴
آن پری چو از، بهر دلبری، زلف عنبرین، شانه میکنددر جهان هر آن، دل که بنگری، بیقرار و، دیوانه میکند
با چنین جمال، گر تو ای صنم، یک زمان زنی، در حرم قدمهمچو کافران، مؤمن حرم، رو به سوی بت، خانه میکند
شمع را از آن، من شوم فدا، گرچه میکشد، ز آتش جفاپس به سوز دل، گریه از وفا، بهر مرگ پروانه، میکند
پیش مردمش، درد و چشم ریش، کی دهد مکان، این دل پریشیار خویش را، کی به دست خویش، آشنای بیگانه میکند
جز محن ز عمر، چیست حاصلم، زندگی نکرد، حل مشکلممرگ ناگهان، عقده از دلم، باز میکند یا نمیکند