گنج

شمارهٔ ۱۲۰

چو مهربان مَهِ من جلوه بی‌نقاب کندز غم ستاره‌فشان چشم آفتاب کند
طریقِ بنده‌نوازی ببین که خواجهٔ منمرا به عیبِ هنر داشتن جواب کند
در این طلوعِ سعادت که روز بیداری‌ستغرورِ جهل مبادا ترا به خواب کند
ز فقر آه جگرگوشگانِ کیکاووسسزد اگر دلِ سیروس را کباب کند
به این اصولِ غلط باز چشم آن داریزمانه داخل آدم ترا حساب کند
ز انتخاب چو کاری نمی‌رود از پیشبه پورِ کاوه بگو فکرِ انقلاب کند
هر آنکه خانهٔ ما فرخی خراب نمودبگو که خانهٔ او را خدا خراب کند