گنج

شمارهٔ ۱۱۷

یک دم دل ما از غم، آسوده نخواهد شدوین عقده بآسانی، بگشوده نخواهد شد
تا فقر و غنا با هم، در کشمکش و جنگنداولاد بنی آدم، آسوده نخواهد شد
در وادی عشق از جان، تا نگذری ای سالکاین راه پر از آفت، پیموده نخواهد شد
اندیشه کجا دارم، از تهمت ناپاکانچون دامن ما پاکست، آلوده نخواهد شد
ای شاه رخ نیکو، از خط جفا رخ شوکاین لکه تو را از رو، بزدوده نخواهد شد
از گفته ما و من شد تازه غم دیریناین رسم کهن تا کی، فرسوده نخواهد شد
گر دشمن جان گردند، آفاق به جان دوستیکجو غم جانبازان، افزوده نخواهد شد