گنج

شمارهٔ ۴۴

۷ بیت
مهش رست از خط مشکین نقابیبرآمد آسمانی ز آفتابی
کند کافر به آسانی مسلمانجز آن...خط مشکل کتابی
زنخدانش ز چشمم شط خون راندچهی انگیخت دریا از حبابی
گذشتت سنبل از خرمن به خرواربه مشتی خوشه چینان را نصابی
مگر من کت ز لب قانع به هیچمندیدم تشنه آسود از سرابی
رخ از شرم خطش خوی کرد و بشکفتگل رنگینی از مشکین گلابی
مگر سردار کان دل بر دلم سوختنسوزد هیچ آتش از کبابی