شمارهٔ ۴۳
تیره خط در طی روشن روی پنهان پروریآشکارا اهرمن در جیب یزدان پروری
خط بر آرائی به لعل از طره بطرازی جمالچند هستی با عدم واجب به امکان پروری
تا به سختی بر درد زنجیر آهن خای عقلزان خط پولاد پیکر نرم سوهان پروری
گشت ازین آئینه گون دل سنگ تر آهن دلتنادر اعجازی است این کز شیشه سندان پروری
گر یکی گوید خدای از نیست چون آورد هستزان دو جان پرور لبش هفتاد برهان پروری
پشت ها خم زان ذقن سرها به پازان طره راستهم به چوگان گوی هم از گوی چوگان پروری
باردم دریای لعل آن گوهرین دندان ز جزععکس عادت را به مروارید نیسان پروری
عقل کل را یوسف آسا چاه در راه است و بندتا تو از زلف و زنخ زنجیر و زندان پروری
تنگ میدانی است با جولان سردار ای شگفتگر ز پهنه نه فلک هفتاد میدان پروری