گنج

شمارهٔ ۴۲

۱۸ بیت
آنکه نسرود سخن جز به لب یار منمو آنکه نشکست گهر در پی دینار منم
آنکه رست ازخطر و بیم به تاکیید یقینفارغ از کش مکش کلفت پندار منم
گاه دیوان عمل خسرو ایوان صلاحروز میدان جدل رستم پیکار منم
در ره یار و به پیراهن غیر از درحکمبارها تجربه شد مور منم مارمنم
چار سوقی است جهان وآنچه درو جور حساباحتساب همه را شحنه بازار منم
آگهم از عمل شاه و گدا فاش و نهاننیک و بد را به جزا تخت منم دار منم
خر گله بایره را شیر یله دایره راطوق زنجیر منم چنبر افسار منم
از در پاس و سرباس همی بر کج و راستمنم افراخته نی تیغ نگو نسار منم
در به چشم از پی باطل نگران حق سپرانسست جان سخت گهر خاک منم خار منم
سعد و نحس این همه را بی مدد اختر و چرخکوکب خفته منم دولت بیدارمنم
زی که یازی و گریزی ز که ... بپایحاکم قتل منم صاحب زنهار منم
مست و مستور به من بر همه ایمن گذرندحرم کعبه منم خانه خمار منم
گشت ستوار به من رشته دین چنبر کفرصورت سبحه منم معنی زنار منم
با همه و ز همه از روی حقیقت نه مجازخارج و داخل و پنهان و پدیدار منم
ارتباطی دگر انگیخت ز من شرع و طریقعارف مست منم زاهد هشیار منم
به تولای فنا از در امکان و وجوبحایل جبر منم فاعل مختار منم
دایر آمد به من آرام زمین جنبش چرخدایره سطح و خط و نقطه پرگار منم
میر غایب شه و شه وارث در موکب ویخیل ارواح سپه بر همه سردار منم