گنج

شمارهٔ ۴۵

۱۵ بیت
به جز ارواح مکرم که برون زین شمرندهمه...نهاد آنچه ز نوع بشرند
به مگو نسبت هفتاد و دو ملت به قیاسکآزمودم همه...و ...ترند
کیست ارواح مکرم به حقیقت آنانکآدمی چهر و ملک سیرت و مردم گهرند
از پیمبر که بدین سلسله سالار آمدبا تنی چند که دانیم و بهر حلقه درند
بیضه نشکسته و بر چرخ برین بال گشایبال نارسته و پهنای زمین زیر پرند
گر گدا رنج تقاضا به توانگر ندهندور غنی عرض گدایان به مناعت نبرند
آتش ار چرخ بسوز کف خاکی گیرندخاک در غلطد اگر آب به بادی شمرند
خود به اخلاق فزون ار به فضایل اندکور به اخلاق کم افزون به کمال و هنرند
بر به صورت اگرت زاغ نمایند و اسیردر حقیقت همه بازان معانی شکرند
به جز از حلقه آن طره دیوانه پسندبند گیتی چه گه از چنبر گردون بدرند
بر به هنجار طریقت پی سامان سلوکبسته بر رشته ستوار شریعت کمرند
نه چو این خررمه...که سگ سان شب و روزدرهم افتاده همی پیش و پس هم بدرند
بسکه...گهر بر ز پی گادن مامراست چون آب رزان خون برادر بخورند
من چنین پروز... ندیدم به خدایدر فراخای جهان و آنچه در او جانورند
گوهر خود به خریدار دگر کش سردارکین حریفان همه... و ...ترند