گنج

شمارهٔ ۳۹

۱۳ بیت
آفتاب و چرخ و دورانی که شادی پرور استچرخ ساقی آفتاب باده دور ساغر است
مامنی از عالم مستی طلب کآنجا مدامعهد عهد باده خواران، دور دور ساغر است
خم فلک مستان ملک پیمانه مه می آفتابساحت میخانه گوئی آسمان دیگر است
قد شاهد حلقه مغ زادگان طوبی و حورروی ساقی باده صافی بهشت و کوثر است
کوی خمار و خم و جام می و بر می حبابراست پنداری سپهر و برج و ماه و اختر است
میکده بطحا و می وحی و سبوکش جبرئیلوین صدای قلقل مینا صریر شهپر است
جم که یا آئینه چبود می چه یا سردار کیستدر نورد افراد رامش گاه عرض لشکر است
نفس سگ... یاغی عقل خر... گولعشق را رای یورش روز جهاد اکبر است
مرد این میدان منم سردار را ز آن ستیزبشنو از من هر مصافی را سلاحی در خور است
قوس قامت تیر ناله آه زوبین دل سپرراستی نی اشک خفتان گردن کج خنجر است
با چنان... دشمن و این چنین نادر سلاحکش تهمتن زال رستاخود رومی معجر است
پیش پوئی حمله ضرغام و قتل مرحب استپس خرامی حیله فاروق و فتح خبیر است
کیست این سردار و بر کف جام می بااین جلالنی نپندارم که این آئینه و آن اسکندر است