شمارهٔ ۲۲
زاغ...گی آن کرکس ... فراستکش همی پهنه ... جهان زیر پر است
من و زین مردم... تظلم حاشاکهمه فریادم از این طارم...کر است
گو بفرما عدد موی زهار زن خویششیخ ... اگر صوفی صاحب نظر است
آه... به و ...به سرشکم بشماربر تو... تماشای شمال و شمر است
ابرو و غمزه و پیشانی... لرشچاچ... و رستای سنان و سپر است
این دو ... که از دیر و حرم لاف زنندجوق... سگ و گله ... خر است
چیست...گی آن شهرکش آفاق حصارچرخ ... و ... جهت بام و در است
به جز ارواح مکرم که ز شهر دگرندهمه ... گهر هر که بدین شهر در است
گفت سردار همی در پی ... جهانهر که انکار کند از همه... تر است