گنج

شمارهٔ ۱۶

۹ بیت
صوفی یکی... به و زاهد از او.. به تراین مسلمی...خشک آن کافری... به تر
... اند این مردمان یعنی زنان مردمانوان کز پی اینان چمد زینان همه... تر
گیتی و هرچ اندر بوی بی برگ نخلی سست پیبیخش همه... بن شاخش همه... بر
دانی که کبود آسمان وین خاک و شغل هردواناین افعی... خور و آن اعمی ... گر
با واعظ بسیار گو کی مکنت گفت آورممن گوش و آن... لب من لال و این ...کر
با شیخ وصوفی مر مرا حرف است کآمیزش فتدمن مردم این... سگ من آدم این...خر
بومی است امکان شوم پی بر کنگره بام وجود... به سر ...به دم ...به پا... به پر
در مرد اگر... ای آمد خری او را بدلرامش مکن انده مخور این خربه آن...در
ای ناصح ای... چند از ترک می سردار راپاس زبان و گوش کن کت پخ یمه ... لر