شمارهٔ ۱۷
برخاست از پهنه چمن شیپور کوس و دف و نیمانا به تخت جام شد از کاخ خم سلطان می
آن چهر و آن... زلف این است اگر در دلبرییوسف ببرد از پدر مجنون بگرداند ز حی
غیر از تو گر... خط پذرفت چهرت خرمیکشنید باغی در جهان کو را بهار آید ز دی
من مرد رامش نیستم زی پهنه رزمم گرایعیش زنان درباز هان طیش یلان برساز هی
از طره وز پیشانیم مسرای وز ابرو و خطخصمانه آن گرز و سپر پیش آر و آن شمشیر و نی
در زین کش آن رخش مرا تا خاک شنگرف آورمزین خنجر زنگارگون از روم تا سامان ری
کو میر غایب آنکه هرچ از جنس هستی بیش و کمبی هیچ استثنا سزد چون پاک یزدان خاک وی
تا در رکاب دولتش سازم ز سینه و نای خصمزآنسان که رسمستی مرا میدان رزم ایوان می
رزم یلان بزم طرب خون عدو آب رزانبانگ رجز صوت غنا هَرّای توپ آوای نی
باران خون ریزم به خاک از بانگ توپ رعد غوآذر به گردون بر زنم از نعل باره برق پی
گر زینهارت آرزو زی رایت سردار چم... کشتن کیش کن... گشتن تا به کی