شمارهٔ ۱۲
بیار باده که آمد بهار...بهکجاست ساقی...یار...به
کنیم کار ثواب و کشیم بار صلاحبه جان رسیدم از این کارو بار... به
به اختیار کشم جبر عشق ملت سوزمرا به جبر چه یا در اختیار... به
عوام خدمت مفتی کنند مفت آریکنند مردم...کار... به
جهان کجا و در او این گروه خررمه کیستیکی خرابه... زار... به
چه سان ستیزه سگالم بخیل مژگانشتنی پیاده و صف صف سوار...به
به غیر آن خط... بر به سرخ گلشز سرخ گل ندمیده است خار... به
به چالش تو یکی زالم ارچه ننگ آرمنبرد رستم و اسفندیار... به
سرشک من به دل سخت او بدان ماندکه ابر بارد بر کوهسار... به
چنم بنوره سنگر کنار خندق میگلوله بارد اگر زین حصار... به
یکی به کار خود از روز من نگر سردارمباش غره بدین روزگار...به