بخش ۹ - ساقی نامه
بیا ساقی آن تیغ ساغر نیامکزو دست جم شد خداوند جام
چه تیغ از خیال خرد تیزترچه تیغ از دم عشق خونریزتر
روان بر کفم نه که جمشیدوارز ملک سخن بر گشایم حصار
به تدبیر کشور گشائی کنمبه تمهید گیتی خدائی کنم
به لفظ متین معنی بس بلندبه صوتی خوش و لهجه ای دل پسند
به قانون نوازم یکی سرگذشتپرآوا کنم طاس این سبز طشت
به سحر آفرین خامه مانویدهم کاخ نظم دری را نوی
به دفتر نگارم یکی داستانکشم خامه بر دفتر باستان
به تردستی کلک نقش آفرینکنم صورتی رشک تمثال چین
ز چشم ملایک نهان مهد اومگس پر نیالوده از شهد او
نه پی پرده چون لعبت آفتابفرو هشته بر چهره مشکین نقاب
به جز زلف نگرفته کس دامنشنگردیده جز طره پیرامنش
دهمش از خط و خال معنی طرازنشانمش در هودج عز و ناز
به هدیه فرستم سوی بزم دوستکه این تحفه شایسته بزم اوست