گنج

بخش ۱۹ - تلبیس دوم

۲۷ بیت
به سویم رسولی فرستاده ایپیامی ز خشم خودت داده ای
مترسانم از یال و برزیلیز الماسگون دشنه زابلی
زهی قصد باطل زهی فکر خامکه گسترده ای در ره باد دام
ترا جلوه گاه سمند ورودبه فیروزکوه و دماوند بود
که بر خوان یغما شبیخون زدندزغارتگران پرس تا چون زدند
ز مایه مرا خانه پرداختندتو فارغ که کار مرا ساختند
بهار مرا آب و رنگی نماندکسی را به من ساز جنگی نماند
گرفتم توئی هم چو باد وزانچه برکت بود از درخت خزان
ننوشد کس از دجله خشک آبکجا تشنه سیر آب شد از سراب
نیارد ز مقتول کس جان گرفتنشاید گریبان عریان گرفت
نه کاخی که هدم عمارت کنینه خیلی که ناگاه غارت کنی
نه ملکی که از گوشه ای برق وارزنی شعله بر خرمن کشت زار
نه رختی که بر دامنم در زنینه جسمی که پیراهنم بر کنی
نه عقل و نه رای و نه دانش و نه هوشنه جسم و نه جان و نه چشم و نه گوش
همه آنچه بود از نفیس و زبونز خلوت کشیدم به سوق جنون
گذر بر سرم کرد دارای عشقسراسر سپردم به سودای عشق
ز دنیا و دین آنچه اندوختمچو پروانه از شعله ای سوختم
سری دارم آن نیز یک سر جنوندلی دارم آن نیز لبریز خون
ز یغما و اینت گر آسودگی استدلت خوش اگر با تن آلودگی است
نشان سرم جوی در پای دوستسراغ دل از زلف گیر ای دوست
بحمدالله آزادم از ما و منفنا کرده ام هستی خویشتن
ز سرگر برآریم از کینه پوستنبینی در آن پرده جز مهر دوست
کنی گر دلم را از سر پنجه خونتراود از او مهر جانان برون
گرت نیست باور ز من این خطاببیا از جبینم بر افکن نقاب
ببین تا در این پرده دیدار کیستدر این آینه عکس رخسار کیست
گشایند اگر خاک محمود بازنبینند در وی به غیر از ایاز
همان به که با ما مدارا کنیز یغما تو آخر چه یغما کنی