بخش ۱۸ - تلبیس اول
پس از عهد شش سال مهر و دادز طبع سخاپیشه و خلق راد
به من استری دادی از مال غیرپریشان زتمکین و عاجز ز سیر
حقیر و هزول و ضعیف و زبونهمه استخوان چون خر ارغنون
بر و یال و دم رشته تارهاز آهنگ او بر دلم بارها
چو اندیشه زاهدان کندرواز او قحط در مملکت کاه وجو
چو عهد بخیلان به رفتار سستبه خوردن چو ارباب سجاده چست
دمد گر مسیحاش ز اعجاز دمنخواهد شد الا به راه عدم
مشرف نشد کس به پابوس توکه جان برد از زرق و سالوس تو
وفا و مروت تو را باب نیستبه نزد تو اعدا و احباب نیست
اگر دشمن آهنگ خنجر کنیوگر دوست مکر و فسون سرکنی
بهر رسم و آئینت کآید ز دستدهی قلب بیچارگان را شکست
زجورت خلل یافت تمکین خلقچه می خواهی از جان مسکین خلق
مگیر این همه ظلم را سرسریزمحشر بر اندیش و آن داوری
گرفتم که در مال قارون شدیزرفعت چو عیسی به گردون شدی
مه و مهر شد شمع ایوان توزحل گشت هندوی دربان تو
شود ساقی محفلت مشتریبه بزمت کند زهره خنیاگری
به خیل تو بهرام کمتر خدمعطارد دبیری مرصع قلم
مدار شب و روز رام تو شدثری تا ثریا به کام تو شد
چه سودت که سست است بنیان عمرنهایت پذیر است دوران عمر
نهاده است بنیاد هستی بر آبخراب است حصن جهان خراب
از این دجله کس آب راحت نخوردوز این عرصه کس گوی دولت نبرد
طرب نیست در دور مینای چرخنه می بلکه خون است صهبای چرخ
اگر زهره اش داستانی سرودچو دیدم به جز ساز ماتم نبود
طلسمی است این عالم پیچ پیچبه جز وهم مطلق دگر هیچ هیچ
خنک آنکه زین بی حقیقت طلسمبتابید روی و برآورد اسم
نه چون ما و تو محو پندار ماندبه این نقش باطل گرفتار ماند