گنج

بخش ۲۰ - تلبیس سوم

۱۷ بیت
به یغمای بیچاره از مهر خویشسخن راندی ای یار فرخنده کیش
در این نکته یک مو نبینم خلافبه یزدان که عاری بود از گزاف
ولیکن نه از خلق نیکوی تستنگویم که از مهربان خوی تست
مرا نام یغما تو یغما طلببه من مهربانیت نبود عجب
بیا ترک سالوسی و شید کندل ما به مهر و وفا صید کن
که بر مرغ هشیار صیاد چیستنهد دانه مهربانی نخست
برو جان من کسب اخلاق کنوز این نام تسخیر آفاق کن
نبینی که آن نیک صیاد منطرب پرور جان ناشاد من
به تردستی دانه و دام مهرز تحت زمین تا فراز سپهر
در این ره منم کمترین صید اوکه آزادیم نیست جز قید او
گرم پر گشاید و گر پر کندوگر دانه بخشد و گر سرکند
از آن دام میل رهائیم نیستبه دام دگر آشنائیم نیست
چمن عیش خیز است و بستان نزهگلستان نظیف است و رامش فره
ولی هست چون قید من کام دوستبدان ها نپردازم از دام دوست
بسی دام کش رنج و آزارهابود خوشتر از عیش گلزارها
گرت این چنین دانه ای هست و دامدر افکن که گشتت جهان جمله رام
وگرنه چو یغما سر خویش گیرطریقی که می بایدت پیش گیر