شمارهٔ ۸۲
می کشد دیگر سپه سلطان کینغم قرین باز آمد اربعین
از سر نو بر سر ارباب دینغم قرین باز آمد اربعین
دل شکسته سرنگون بر ره علمبا الم می رسند از شام غم
منهزم اولاد خیرالمرسلینغم قرین باز آمد اربعین
باز راه کاروان اشک و آهدل تباه شد به سوی قتلگاه
جوش در خون زد دل روح الامینغم قرین باز آمد اربعین
غلغلی کز سر بریدن شد عیاناز فغان بر سر نه آسمان
ز اتصالش سر بر آمد از زمینغم قرین باز آمد اربعین
راس سلطانی که بود از احتشامز احترام صد سلیمانش غلام
شد به تن واصل چو در خاتم نگینغم قرین باز آمد اربعین
آنکه هستش در امان خیل عباددر معاد کی روا بود از عناد
بازگشت اهل بیتش را ببینغم قرین باز آمد اربعین
تشنه لب تا شد نهان در گل چو آبدل کباب نور چشم بوتراب
رفت خون از دیده ماء معینغم قرین باز آمد اربعین
باز بر خیل شهیدان بی گمانشیعیان تیر حسرت در کمان
بر گشاید لشکر ماتم کمینغم قرین بازآمد اربعین
باز آمد در تزلزل نه سپهرتیره چهر شد رخ تابنده مهر
رفت از جا پایه عرش برینغم قرین باز آمد اربعین
در عزای خامس آل عباشد زجا ربع مسکون در نوا
شش جهت شد تا سپهر هفتمینغم قرین باز آمد اربعین
گفت با عشرت گزینان چمنبا حزن بهر قاسم این سخن
صبحدم دامن کشان بال و پرینغم قرین باز آمد اربعین
کرد زهرا معجر نیلی به سردیده تر ریخت از خون جگر
لاله در ساغر شراب آتشینغم قرین باز آمد اربعین
از تحسر غنچه شیرین سخندر چمن خنده زد بر خویشتن
وز بکا شد چشم نرگس نرگسینغم قرین باز آمد اربعین
طبع یغما آشکارا و نهفتهر چه گفت کو از این بهتر نگفت
عجلواکم بالعزا یا عاشقینغم قرین باز آمد اربعین