گنج

شمارهٔ ۷

۱۶ بیت
درفش افتاد عباس جوان رافلک داد ای فلک داد
علم شد رایت ماتم جهان رافلک داد ای فلک داد
مرا با رنج این سوک روان کاستنه تنها انس و جان خاست
که دل مانوس غم گشت انس و جان رافلک داد ای فلک داد
زمان تا بر زمین این فتنه انگیختمصیبت خاک غم بیخت
بسر بر هم زمین را هم زمان رافلک داد ای فلک داد
در این ماتم کش انده جاودانینشاط زندگانی
تبه شد پادشه تا پاسبان رافلک داد ای فلک داد
زمین را آسمان بر خاک بنشاندبه سر خاکستر افشاند
زمین بر ساز ماتم آسمان رافلک داد ای فلک داد
از این آباد و ویران بام تا درخرابت خانه بر سر
شرف بر صدر جستی آستان رافلک داد ای فلک داد
به روباهان دهی سرپنجه شیرسگان را دست نخجیر
ز شاهین لقمه سازی ماکیان رافلک داد ای فلک داد
به خاک و چرخ از این هنجار یغماکنی تا کی مدارا
رها کن اشک و رخصت ده فغان رافلک داد ای فلک داد